نویسنده :
آبشاران - ساعت ٥:۳٧ ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۸
روز بزرگ نزدیک می شود که بی گمان روز نهایی نیست ، روز نهایی هیچگاه نمی رسد اما باشد که روز بزرگ ، روز اندک قدمی به سوی آزادی باشد . اندک امیدی به روشنایی، اندک بهانه ای برای غرور .
جناب مطهری گفته اند که آقای رییس جمهور به سیاق علی از حق خود بگذرد اما یا نمی دانند یا خودشان را به خواب زده اند . جناب مطهری ! رییس جمهور خود حقی شخصی ندارد که واگذارد . او خود بارها در پیامهایش این مسئله را فریاد زده است . اما شما که تقارن تاریخی می طلبید به ما هم بفرمایید مولای مذهبی تان کجا از حق مردم گذشت ؟ . شما ناباوران ، اسطوره های خود را چه آسان فدا می کنید . شما اصول گرایان چه ارزان اصول را قربانی می کنید .
میر حسین موسوی از حق خود می گذرد اما شما با داغداران ، دربندان ، تحقیر شدگان چه میکنید ؟
نویسنده :
آبشاران - ساعت ٩:٤٠ ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۸
در تاکسی می نشینم . رادیو پارس می کند . می فهمم که ما چیزی به نام لیزر داریم . می فهمم که به ما نمی دادند و ما در ٢ سال ساخته ایمش . می فهمم که خیلی کارها می شود با همین نور کوچولو کرد . می فهمم که لیزر کاربردهای فراوان دارد . بعد از حرفهای او که نام بردنش هم کراهت دارد رییس مرکز تحقیقات اورولوژی استان گیلان روی خط می آید و از مواهب لیزر می گوید در درمان پروستات و نارساییهای لوله ادرار و اسپرم . بعد سرودی نواخته می شود و تبریک گفته می شود برای این پیروزی . بعد از رسیدن به ٢٠ در صد سخن می گویند و تبریک می گویند . بعد با ژنرالی حرف می زنند که پرنده ای بی سرنشین ساخته و تبریک می گویند . بعد گزارشی از جشنواره خوارزمی می دهند و تبریک می گویند .
مبارکشان باشد
نویسنده :
آبشاران - ساعت ۱٢:۳٤ ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸۸
اگر دعا می توانستم بکنم مناجات نامه ای می نوشتم که :
خدایا به مدیران ما شعور و انصاف
به زیر دستانشان مسوولیت پذیری و انصاف
و به همه اخلاق ، اخلاق ، اخلاق
عنایت فرما .
نویسنده :
آبشاران - ساعت ۱:٢٢ ب.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۸
آخرین فیلم آلمودوار مثل اکثر کارهایش پر از رنگ و زندگی بود . فیلم را خیلی دوست داشتم . فیلم سکانسی دارد که به خاطرش می شود به آن اسکار داد . البته این نهایت انصاف من است که رقبا را ندیده ، حکم می دهم به پیروزی فیلم ساز محبوبم . البته تعجب نیست من در ولایتی زیسته ام که حکم به پیروزی کسان! ربط زیادی به چیزهای کم اهمیتی مثل تعداد آرا ندارد .
از اینها گذشته اگر حوصله دارید که فیلمی با ریتمی نه چندان تند اما سرشار از زیبایی ببینید ، بشتابید .
نویسنده :
آبشاران - ساعت ۱۱:٤٩ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸
هادی هم از بند رست . دیشب دیدمش . جوانانی مثل او افتخار دانشگاهیند که در سیاهه اساتیدش! نام ا.ن. را با خود دارد . سر حال بود و شاد و این جای بسی خوشحالی است . خوشحالم که هر چه در چهره داشت از جنس ترس و نگرانی نبود سرش بالا بود و قامتش استوار و شما می مانید و این داغ که زندانها را دانشگاه کردید شما می مانید و این ننگ که با جوانان این سرزمین نامردمی کردید .
نویسنده :
آبشاران - ساعت ۱٠:٢۱ ق.ظ روز سهشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸۸
پدر سورنا دردنامه نوشته است . اکنون چه می کشد که میراث خواران به نام خود او فرزندش را به بند کرده اند ؟
عباسهای آژانس شیشه ای تنهایند آنگاه که حاج کاظم چشمهایش را پشت دیوار غیرت جا گذاشته است و به دیدار ده نمکی می رود . این را برای دوستی می نویسم که دلش برای عباس تنگ شده است . من اما عباس را دیدم روز 25 خرداد که با مشقت فراوان راه می پیمود و تنش ناسور شده بود از طول راه و عصایش که تنها غنیمتش از معرکه 8 ساله بود . من او را دیدم در روز قدس که سرفه امانش نمی داد اما با همه وجود فریاد می زد و چشمان زلالش پر از اشک و راه نفسی که بسته بود از سوغات آسمانی از همانها که کودکان حلبچه هم خوب می شناسندش و تو او را دیدی که در روز عاشورا عزادار آزادگی بود و سیاهپوش همه جانهای افراشته تاریخ .
* عبارتی از شهریار مندنی پور
نویسنده :
آبشاران - ساعت ۱٠:٤٠ ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۸
سرزمین گوجه های سبز را تازه تمام کرده ام . تلخ ، زیبا ، حدیث حال و تکان دهنده . می توان در کتاب غوطه خورد و با آن مست شد .
دوده ها را جمع می کردند در ظرفهای خالی ریملشان و آب دهان می زدند و با خلال دندان پشت چشم می کشیدند .
دوده های پشت پنجره نه دوده های کارخانه که بوی پرولتاریا می داد .
چه کینه ای با زیبایی دارند ترزا در بند، لولا بر دار ، ندا در خون ، سهراب بر خاک و نوشدارویی که کاش اگر چه دیر اما برسد .
نویسنده :
آبشاران - ساعت ۱٠:٤٤ ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۸
زینویف و کامنف در دادگاه خلق اتحاد شوروی سوسیالیستی به توطئه علیه خلق شوروی و برنامه ریزی کودتا اعتراف کردند و چندی بعد اعدام شدند .
بوخارین به خیانت به آرمانهای سوسیالیستی و جاسوسی اعتراف کرد و اعدام شد .
تروتسکی متهم به خیانت شد و از حزب اخراج شد او به مکزیک گریخت و در آنجا با تبر به قتل رسید .
بریا بر پا کننده همه دادگاههای خلق و رییس پلیس سیاسی متهم به توطئه شد و در زندان سر به نیست شد .
اما آن نشسته بر ستیغ کرملین با چشمهای سوسک وارش * تنها ماند نه فقط در کتابهای روتوش شده تاریخ که در کاخش و تنها مرد .
راستی جناب آقای رییس جمهور ، جناب آقای کروبی ممنون
* از شعری از یکی از قربانیان آن سالهای سیاه
نویسنده :
آبشاران - ساعت ۱٠:۱٩ ق.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۸
جناب آقای موسوی
رییس جمهور منتخب
با سلام
مستدعی است تعجیل لازم را در جهت ابراز موضع در برابر قتل فرزندان ایران از هر گروه و قوم و قبیله ای و به هر دلیل و هر بهانه ای مبذول فرمایید .
پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزارم
با تشکر
رونوشت : آقایان کروبی و خاتمی
نویسنده :
آبشاران - ساعت ٩:٢٥ ق.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۸
انسان به طرز بی رحمانه ای تنهاست و به طرز دهشتناکی اسیر زمان . به مو قعیتی در وجود می رسد که همه آنچه به آن تشبث می جوید تا معنایی بیابد فرو می ریزد . واکنش او به این شناخت برهنه نوعی اضطراب است . چه تلاش مذبوحانه ایست که فکر کنی این اضطراب را می توان چاره کرد . دیگر هیچ کنشی برایت معنای نهایی را نخواهد داشت و به هیچ هدفی دلبسته نمی شوی که معنای اصلی زندگیت شود .
شاید تنها شادی واقعی سرخوشی از پذیرفتن دلیرانه بی پایگی پریشان کننده و این ضعف ابدی در برابر تنهایی و زمان است .